پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٤ - روایت عاشورا و روایی زبان حال - مزينانى محمدصادق

روایت عاشورا و روایی زبان حال
مزينانى محمدصادق

براى بازگويى قيام عاشورا و ترسيم انگيزه‌ها و اهداف آن، مى‌توان از شيوه‌ها و ابزارهاى گوناگونى استفاده كرد. قالب‌هاى هنرى، مانند شعر، قصه، رمان، نمايش، فيلم، تعزيه، تاتر و... از اين ابزارها هستند. بى شك، رويداد عاشورا در قالب‌هاى هنرى، بهتر و آسان تر از هر قالب ديگرى قابل ارائه است.
يكى از ابزارهايى كه براى ترسيم و تصوير ابعاد گوناگون عاشورا به كار گرفته مى‌شود «زبان حال» است. زبان حال، هرچند يكى از قالب‌هاى هنرى است(١)، ولى در عين حال، در بسيارى از قالب‌هاى هنرى ديگر نيز مى‌توان از آن استفاده كرد. با توجه به اين نكته، زبان حال، مى‌تواند از بهترين و رساترين و مؤثرترين ابزارها براى ارائه حقايق عاشورا، پيام‌ها و عبرت‌هاى آن باشد كه در سطوح گوناگون قابل عرضه و قلمرو بسيار وسيع و گسترده‌اى دارد. و در جاهايى كه »زبان قال« قدرت بيان نداشته باشد و از توصيف ارزش‌هاى عاشورايى و شناساندن آن و همچنين جاى گير كردن آن در ژرفاى وجود انسان‌ها ناتوان باشد به كار مى‌آيد.
بهره‌گيرى از زبان حال پيشينه‌اى بس كهن و ديرينه دارد. پيش از اسلام، شاعران روزگار جاهليت از آن استفاده بسيار زيادى مى‌كردند. به عنوان نمونه، گاه معشوق، قبيله، ابزارهاى جنگى و به ويژه اسبان خود را به زبان حال توصيف مى‌كردند. پس از اسلام و به ويژه پس از رويداد عاشورا اين وسيله به صورت منطقى و درست به كار گرفته شد. بر اساس گزارش‌هاى تاريخى، به هنگام ورود قافله اسيران به مدينه، گروهى از افراد در حضور امام زين العابدين(ع) به زبان حال، نوحه‌سرايى كردند.(٢) و پس از آن نيز، پيوسته بهره‌گيرى از آن براى بازگويى و تصوير عاشورا رواج داشته است. با اين وجود، در طول زمان به سبب روشن نبودن حدّ و مرز آن افراط و تفريطهاى بسيار زيادى صورت گرفته، و آن را دچار آفت‌هايى نيز كرده است. به گونه‌اى كه امروزه، بسيارى از سخنان، شعرها و كارهايى كه در برخى از نمايش‌ها به عنوان زبان حال، عرضه مى‌شود؛ نه تنها بازگوكننده انگيزه‌ها و اهداف عاشورا نيست، كه در جهت عكس آن است، و با مبانى اعتقادى و مقام امام حسين(ع) و ديگر عاشورائيان به هيچ روى، سازگارى ندارد. و از مصيبت‌هاى بزرگى است، كه در ترسيم اين قيام بزرگ به وجود آمده است. غلو برخى از مداحان و روضه خوانان درباره امام حسين(ع) و اهل بيت(ع) و نيز نفوذ گرايش‌هاى صوفى گرايا نه در اشعارى كه به عنوان مدح و مرثيه خوانده مى‌شود، نمونه‌هايى از اين آفت‌هاست.
بنابراين، بازگويى عاشورا به زبان حال، چون تيغ دو دم است، هم مى‌تواند مثبت، سازنده و داراى پيامدهاى‌خوب فراوان باشد و هم مى‌تواند ويرانگر و داراى آثار زيانبار باشد. هم مى‌تواند در خدمت بيان اهداف و انگيزه‌هاى عاشورا قرار گيرد و هم مى‌تواند در راه تحريف و مشوش كردن آن به كار گرفته شود. و لذا اگر درست و منطقى به كار گرفته شود مى‌تواند بيانگر قيام كربلا و شخصيت امام حسين(ع) و ديگر عاشورائيان باشد. و اگر نادرست، غير منطقى و دل بخواهى به كار گرفته شود، نه تنها ترسيم گر عاشورا و اهداف حماسه حسينى نيست، كه ماهيت و اصالت آن را مسخ و دگرگون مى‌كند. از اين رو با طرح پرسش‌هايى، اين مقال را به تبيين زبان حال و ديدگاه فقيهان و شرايط و قلمرو بهره گيرى از آن پى‌مى‌گيريم:
زبان حال چيست؟ آيا ترسيم رويداد عاشورا به زبان حال رواست و يا روا نيست؟ در صورت روا بودن آيا داراى حدّ و حدود و شرايط است يا مطلق است و هيچ گونه شرطى ندارد؟ در صورتى كه داراى شرايط است، اگر آن شرايط مراعات نشد چه حكمى دارد و چه بايد كرد؟ قلمرو بهره گيرى از زبان حال، تا چه اندازه است؟ و پرسش‌هاى ديگرى‌كه در لابه لاى بحث روشن خواهد شد.

مفهوم زبان حال
زبان حال، در برابر »زبان قال« است.
علامه ملا احمد نراقى در تعريف زبان حال مى‌نويسد: »مراد از زبان حال، بودن آن بر حالتى است كه مقتضى چنين گفتارى باشد و حال او حالى باشد كه چنين گفتارى را تقاضا كند و از او پسنديده باشد و قريب به اين است كه حال آن حالى باشد كه مقتضى چنين فعلى باشد(٣)«.
هر چند برخى از كتاب‌هاى لغت، زبان حال را تنها درباره انسان به كار برده‌اند، ولى كاربرد آن بسيار گسترده است. واژه »الشى« نيز در اقرب الموارد، بيانگر آن است كه زبان حال، هم درباره انسان و هم غير انسان به كاربرده مى‌شود. بسيارى از مفسران قرآن برآنند كه در آيات گوناگون قرآن كريم كه سخن از تسبيح و حمد همه موجودات عالم هستى - : زمين و آسمان، ستارگان و كهكشان‌ها، انسان‌ها، حيوانات، برگ‌هاى درختان و... - به ميان آمده، مقصود حمد و تسبيح به زبان حال است.(٤) در سخن نراقى، اگر زبان حال تنها درباره انسان‌ها به كاربرده شده، به خاطر اين است كه پرسش از سخن گفتن به زبان حال درباره امام حسين(ع) بوده و نراقى نيز برابر با پرسش پاسخ داده است. وگرنه از نگاه فقها نيز، زبان حال اعم است.(٥)
از آن چه گفتيم روشن شد كه زبان حال، بيان حالت و چگونگى شخص و ديگر اشياء است، كه اگر زبان داشتند و يا مى خواستند به زبان قال بگويند همان را مى‌گفتند كه به عنوان زبان حال آمده است.
بيان حالت و چگونگى انسان، قلمرو گسترده‌ترى دارد، كه چگونگى انسان در زندگى فردى و اجتماعى مسئوليت‌ها و اهداف او و حتى زمانى را كه در آن زندگى مى‌كند در برمى‌گيرد.
زبان حال بيانگر حقيقت و واقعيت است؛ واقعيتى كه هر چند به زبان نيامده، ولى اگر به زبان مى‌آمد همان را مى‌گفت كه اينك به زبان حال آمده است. اين حقيقت و واقعيت براى بسيارى از افراد قابل شناخت است. از اين رو، بسيار مى‌شود به كسى كه آثار درد و رنج و ناراحتى از چشمان او نمايان است، مى‌گوييم: هر چند تو از درد و رنج خود سخن نمى گويى، اما چشمان تو مى‌گويند كه ديشب نخوابيده‌اى، چهره ات گواهى مى‌دهد كه از درد و رنج جانكاهى رنج مى‌برى. اين زبان حال، گاه آن اندازه قوى و نيرومند است كه زبان قال را تحت الشعاع خود قرار داده و به تكذيب آن بر مى خيزد.
در زبان حال، دو نكته زير از اهميت زيادى برخوردار است:
١. شناخت تفاوت زبان حال با اغراقات و مبالغات شعرى: تفاوت آن دو به اين است كه زبان حال، بيان حقيقت و واقعيت است و مى‌توان آن را به افراد و اشياء نسبت داد، ولى در اغراقات شعرى واقعيتى وجود ندارد. از باب نمونه در اشعار محتشم كاشانى " بند هفتم " چنين آمده است:
روزى كه شد به نيزه سر آن بزرگوار خورشيد سر برهنه برآمد ز كوهسار
بى شك، چنين چيزى واقع نشده است، ولى چون بيش‌تر مردم مى‌فهمند كه اين گونه شعر گفتن از باب اغراق و مبالغه بوده و شاعر در چنين مواردى اراده حقيقت نكرده است، گفتن چنين اشعارى از نگاه فقيهان بى اشكال است.(٦)
٢. شناخت آن حالت و چگونگى كه مى‌خواهيم بر اساس آن به زبان حال سخن بگوييم نيز داراى اهميت ويژه است. اگر آن حالت درست تشخيص داده شود، آن چه را به عنوان زبان حال آورده و مستند مى‌سازيم دروغ نخواهد بود، ولى اگر در فهم و شناخت يك حالت دچار اشتباه شديم، سخنانى را كه براساس آن به زبان حال مى‌گوييم اشتباه خواهد بود.
از باب نمونه: وقتى حضور ليلا مادر على اكبر در كربلا و نذر او و همچنين عروسى قاسم و... دروغ است، زبان حال‌هايى كه براساس آن ساخته شوند نيز دروغ خواهند بود. در اهداف امام حسين(ع) نيز وقتى جريان فدا و... دروغ است، زبان حال‌هايى هم كه براساس آن ساخته مى‌شوند، دروغ خواهند بود.

زبان حال و رويداد عاشورا
در رويداد عاشورا، شعر، نثر و نمايشى كه همه آن و يا فرازها و صحنه‌هايى از آن، برگرفته از گزارش‌هاى نقلى‌نباشد، ولى در عين حال، اوصاف، احوال و خطورات ذهنى امام حسين(ع) و ديگر عاشورائيان را با توجه به شخصيت آنان بيان كند و يا بيانگر انگيزه‌ها و اهداف آنان باشد، همچنين شعرها، نثرها و صحنه‌هايى كه وضعيت شب و روز عاشورا و يا سرزمين كربلا را از ابعاد گوناگون روشن كنند و... زبان حال ناميده مى‌شوند.
عرضه وقايع تاريخى، از جمله واقعه عاشورا در قالب‌هاى هنرى نياز به فضاسازى و شخصيت پردازى دارد، و در هر دو، نقش زبان حال بسيار اساسى است. فضا سازى و شخصيت پردازى در حادثه عاشورا نظير ندارد. حضور انسان‌هايى عاطفى، ايثارگر، مجاهد، وجود فضايى سرشار از معنويت، روحانيت و... كه زبان حال و ديگر قالب‌هاى هنرى تنها مى‌توانند پرتوى از اين شخصيت‌ها و صحنه‌ها را به نمايش بگذارند.

ديدگاه‌ها
آيا بازگويى رويداد عاشورا، به زبان حال جايز است يا جايز نيست؟ در صورت روا بودن، آيإ؛ف‌ف مطلق و بدون شرط است و يا اينكه داراى حدّ و مرز و شرايطى است؟ ديدگاه‌هاى محتمل، عبارتنداز:
١. بازگويى رويداد عاشورا، به زبان حال به گونه‌اى مطلق رواست؛ يعنى چه نسبت به افراد و چه نسبت به شرايط هيچ حدّ و مرزى ندارد؛
٢. عكس فرض نخست، زبان حال مطلقاً جايز نيست، چه نسبت به امام حسين(ع) و چه نسبت به ديگران؛
٣. زبان حال نسبت به امام حسين و اهل بيت(ع) جايز نيست، ولى نسبت به ديگران جايز است؛
٤. زبان حال جايز است، ولى داراى حدّ و مرز و شرايط است و در اين مسأله تفاوتى بين امام حسين(ع) و ديگران نيست.
فرض نخست: از سخنان و عمل شمارى از افراد چنين بر مى‌آيد، كه بزرگداشت و سوگوارى بر اهل بيت و امام حسين (ع) و ديگر عاشورائيان، داراى اجر و ثواب است. بنابراين، هر چيزى كه سبب رونق بيش‌تر اين مجالس گردد رواست، چون سبب افزايش اجر و ثواب مى‌شود.
برخى از متفكران اسلامى ياد آور شده‌اند كه اين گروه در حقيقت برآنند كه »هدف وسيله را مباح مى‌كند«؛ يعنى‌اگر هدف خوب باشد براى رسيدن به آن، از هر وسيله‌اى مى‌توان بهره گرفت.(٧)
در باب عاشورا نيز اين‌ها گفته‌اند: ما يك هدف مقدّسى داريم و آن، بيان فضايل و سوگوارى بر امام حسين(ع) و ديگر عاشورائيان است، زيرا سوگوارى و گريه بر امام حسين(ع) داراى ثواب و مقدس است و از هر راهى كه بتوان به اين هدف مقدس رسيد اشكالى ندارد.(٨)
شهيد مطهرى و پيش از ايشان محدث نورى، به اين دليل پاسخ گفته و ياد آور شده‌اند كه اگر چنين چيزى درست باشد، هيچ حرامى باقى نمى‌ماند و گناهان بزرگ را مى‌توان به اين وسيله حلال كرد. از باب نمونه: يكى از كارهاى خوب و پسنديده »ادخال سرور در قلب مؤمن« است؛ يعنى انسان كارى بكند كه مؤمنى خوشحال شود. حال سؤال اين است كه آيا مى‌توان براى رسيدن به اين هدف از هر وسيله‌اى هر چند حرام؛ همانند تهمت، غيبت و... استفاده كرد. بى شك، چنين كارى روا نيست. بنابراين، نمى‌توان اين ديدگاه رإ؛ پذيرفت.
فرض دوم و سوم نيز درست نيست؛ زيرا قبلاً يادآور شديم كه دليل و گواه‌هاى بسيارى بر خلاف آن است و اين دليل ها دلالت دارند كه زبان حال با وجود شرايط و رعايت حدود آن جايز، و در اصل مسأله بين امام(ع) و ديگران تفاوتى‌نيست، هر چند اينكه بايد درباره امام و اهل بيت(ع) با دقت بيش‌ترى عمل كرد.
فرض چهارم: بسيارى از عالمان و فقيهان برآنند كه بازگويى رويداد عاشورا به زبان حال رواست، ولى اين روايى‌مطلق نيست، بلكه مشروط به شرايطى است به عنوان نمونه از علامه ملا احمد نراقى در اين باره پرسيده‌اند:
»بيان فرماييد كه شعرا در تعزيه سيد الشهداء بعضى از اشعار و مكالمات مى‌سازند كه در احاديث نيست، آيا اين نوع از شاخ و برگ‌ها جايز است يا نه، مثل اين كه در شهادت عباس مى‌سازند كه او با زينب چه گفت و با كلثوم و سكينه چه گفت و حضرت كفن، به دوش عباس انداخت و در صورت عدم جواز، از گناهان كبيره است يا نه؟«٩
نراقى در پاسخ، پس از تقسيم اين گونه اشعار و سخنان به مبالغات و اغراقات شعرى و غير شعرى و بيان حكم آن ها، درباره زبان حال چنين مى‌نويسد:
»و قسمى ديگر آن است كه نسبت به كسى داده شود و مراد آن است كه او زبان حال مى‌گويد نه مقال. يا حال او مقتضى چنين عملى باشد، گو اين كه از او سر نزده باشد. و مراد از زبان حال، بودن آن بر حالتى است كه مقتضى چنين گفتارى باشد و حال او حالى باشد كه چنين گفتارى را تقاضا كند و از او پسنديده باشد و قريب به اين است كه حال آن حالى باشد، كه مقتضى چنين فعلى باشد.١٠«
سپس ايشان به يك بيت از بند پنجم، از دوازده بند محتشم كاشانى استناد كرده است. ولى چون فهم اين بيت متوقف بر اشعار پيش از آن است ما ناگزيريم همه بند پنجم را در اين جا بياوريم:
چون خون ز حلق تشنه او بر زمين رسيد جوش از زمين بذروه عرش برين رسيد
نزديك شد كه خانه ايمان شود خرا ب از بس شكست‌ها كه به اركان دين رسيد
نخل بلند او چو خسان بر زمين زدند طوفان به آسمان ز غبار زمين رسيد
باد، آن غبار چون به مزار نبى رساند گرد از مدينه بر فلك هفتمين رسيد
يكباره جامه در خم گردون به نيل زد چون اين خبر به عيسى گردون نشين رسيد
پر شد فلك ز غلغله چون نوبت خروش از انبيا به حضرت روح الامين رسيد
كرد اين خيال وهم غلط كار كان غبار تا دامن جلال جهان آفرين رسيد(١١)
نراقى، تنها بيت آخر را آورده و سپس ياد آور شده است كه گاه هيچ وهمى خيالى نكرده، اما حال حالى است كه مقتضى چنين خيالى است. و از اين قبيل است سخن شاعر در حق اهل بيت(ع) به هنگام رفتن سيد الشهداء(ع) به ميدان.
تمام خاك زمين را به سر فشانيدند تمام ارض و سماء را به غم نشانيدند
و همچنين است آن چه را كه »صباحى« از زبان يكى از ايشان نقل كرده است:
منسوخ شد مگر به جهان ملت نبى يا در جهان نماند كسى از امت نبى
ما را كشند و ياد كنند از نبى، مگر از امت نبى نبود عترت نبى (١٢)
چرا كه معلوم نيست، مضمون اين اشعار را گفته باشند، اما حال حالى است كه مقتضى اين گونه سخنان است.
سپس نراقى، اشاره مى‌كنند كه در زبان حال، اگر قرينه حاليه باشد، كه همه شنوندگان و يا بيش‌تر آنان بفهمند كه مقصود گوينده و نويسنده خبر از حال و يا حكايت خيالى است، نه واقع، اشكالى ندارد. و اما آن چه غير از اين دو قسم؛ يعنى »مبالغات و اغراقات شعرى و زبان حال« باشد از امور غير واقعه كه نسبت دهند - دروغ و حرام است و اگر آن را از گناهان كوچك نيز بشماريم اگر از دو مرتبه بگذرد از گناهان بزرگ به شمار مى‌آيد. اگر كسى چنين سخنانى بگويد و روزه باشد، روزه او باطل و موجب كفاره و قضا مى‌شود.(١٣)
محدث نورى نيز پس از يادآورى اين كه نثر و يا شعرى كه مبتنى بر مبالغه، اغراق، تشبيه، استعاره و... باشد و معناى ظاهرى آن قصد نشده باشد، نه تنها جايز است، كه سخنان و اشعار را از فصاحت و بلاغت برخوردار ساخته و از سخنان ممتاز به شمار مى‌آيد. آن بزرگوار سپس به زبان حال پرداخته و مى‌نويسد:
»و يا به جهت وجهى ديگر كه آن هم متعارف و مرسوم است در نظم، بلكه نثر ايضا، و آن، چنان است كه انسانى يا حيوانى يا نباتى يا جمادى داراى حالت و صفتى است كه پس از اطلاع بر آن پس مى‌توان برد به امورى ديگر كه داراى آن حالت يا صفت زبان گويا داشت و دانا بود و مى‌خواست از آن امور خبر دهد چنين خبر مى‌داد كه حال ناقل از او نقل مى‌كند و مى‌گويد: فلان انسان و يا غير او چنين گفت. و اين كلام راست است و اين نسبت دروغ نيست، زيرا كه غرض گوينده آن است كه فلان داراى فلان صفت است كه كاشف است از آن امور و اين را زبان حال گويند١٤«.
محدث نورى، در سخنان مذكور، هم زبان حال را تعريف كرده و هم اينكه آن را از دروغ و تحريف خارج ساخته است. سپس آن بزرگوار براى روا بودن اين كار اشاره مى‌كند كه عالمان، همواره در نثر و شعر به زبان حال، سخن گفته‌اند، بلكه به اين وسيله سخنان خود را رونق داده و ادعاهاى خود را به اثبات رسانده‌اند و سپس به پاره‌اى از شرايط آن اشاره‌كند.
شهيد مطهرى نيز، پس از اشاره به عوامل پيدايش تحريفات و وظيفه عالمان دينى در اين باره، زبان حال را به دو بخش تقسيم كرده است. و پس از آن كه بخشى از زبان حال‌ها را به جا و درست و منطقى دانسته، از آن پس چه امروز به عنوان زبان حال گفته و خوانده مى‌شود گلايه كرده و از نامشروع بودن آن سخن گفته است:
»با نگاهى به زبان حال‌هاى امروزى، كافى است كه بفهميم چه قدر شخصيت‌ها تحريف شده‌اند. بعضى زبان حال‌هاست كه واقعا آئينه شخصيت امام است. مثل اشعار اقبال لاهورى و بعضى اشعار نيّر (حجت الاسلام تبريزى)، ولى بعضى زبان حال‌هاست كه تحريف شخصيت است، مثل: افسوس كه مادرى ندارم.... اى خاك كربلا تو به من مادرى نما...
اين‌ها نه تنها زبان حال امام حسين(ع) - با آن شخصيت عظيم و بى نظير - نيست، كه اساسا زبان حالِ يك مرد پنجاه و هفت ساله نيست كه در اين سن به دنبال آغوش مادر بگردد. اين سن، سنى است كه بر عكس، مادر به فرزند پناه مى‌برد. امام حسين(ع) از مادر ياد كرده است، اما به صورت حماسه و افتخار: انا بن علىّ الطهر من آل هاشم... و فاطمة اُمّى...، يأبى الله ذلك لنا و رسوله و حجو رطابت و طهرت و نفوس ابيه و انوف حميه، و امثال اين‌ها(١٥)«.
بسيارى از ديگر عالمان از جمله محدث قمى در دو كتاب: نفثة المصدور(١٦) و منتهى الامال(١٧)، از جواز بازگويى رويداد عاشورا به زبان حال، ولى با شرايط ويژه سخن گفته‌اند.
ادله ديدگاه جواز مشروط
براى اين ديدگاه، كه نظريه مشهور عالمان و فقيهان است، مى‌توان به آيات، روايات، سيره امامان معصوم(ع) و همچنين سيره فقيهان و عالمان دين استناد كرد، كه ما در اينجا به پاره‌اى از آن‌ها اشاره مى‌كنيم:
١. آيات: آيات در اين باره بسيار است(١٨). از باب نمونه، به آيات زير اشاره مى‌كنيم:
× »و ماكان للمشركين أن يعمّروا مساجد الله شاهدين على انفسهم بالكفر(١٩)«.
مشركان حق ندارند مساجد خدا را آباد كنند، در حالى كه به كفر خويش گواهى مى‌دهند.
روشن است كه مشركان به زبان قال، بر كفر خود شهادت نداده‌اند، بلكه شهادت آن‌ها به زبان حال بوده است. به ديگر سخن: شيوه اعمال، عبادات و مراسم حج آنان گواه اين موضوع است و به زبان حال، بر كفر آن‌ها گواهى مى‌دهد.
× سيد مرتضى و گروهى از متكلمان شيعى، به هنگام سخن از گفت و گوى مورچه با حضرت سليمان و ترس او از لشكر سليمان و گفت‌وگوى مورچه گان با يكديگر كه در قرآن آمده مى‌نويسد:
"و تلك الحكاية البليغة الطويلة لاتجب أن تكون النملة قائلة لها و لا ذاهبة اليها، و انّها لما خوفت من الضرر الّذى اشرف النمل عليه، جاز أن يقول الحاكى لهذه الحال تلك الحكاية البليغة المرتبة، لأنّها لو كانت قائلة ناطقة و مخوفة بلسان و بيان لماقالت الا مثل ذلك؛(٢٠)اين حكايت رساى طولانى كه خداى تعالى در قرآن حكايت كرده كه ميان جناب سليمان و مورچه گذشت، واجب نيست كه مورچه آن را گفته باشد و به درستى كه آن مور چون ترساند موران را از ضررى كه مشرف شدند بر آن (يعنى به جهت نزديك شدن عساكر سليمانيه) رواست براى آن كه اين حالت را از آنها نقل مى‌كند بگويد: اين حكايت طولانى رسا را به همين ترتيب؛ زيرا كه آن مور، اگر گوينده بود و مى‌خواست سخن بگويد و به زبان خود بترساند، هر آينه نمى‌گفت مگر مانند آن چه در قرآن از او حكايت نموده است.«
و در جاى ديگر، پس از اشاره به حكايت ياد شده و آيات قرآن اين گونه نسبت دادن‌ها را روا داشته و از آن به عنوان مجاز و استعاره ياد كرده است.(٢١)
٢. روايات: محدث نورى به دو روايت اشاره كرده،(٢٢) كه ما به تناسب به يكى از آن‌ها در اين جا اشاره مى‌كنيم: در تفسير ابوالفتوح رازى آمده است: روزى سائلى سؤالى كرد، حسين بن على(ع) فرمود:
» مى‌دانيد چه مى‌گويد؟ گفتند: نه، يابن رسول اللّه. فرمود: مى‌گويد: من رسول يزدان شمايم، اگر چيزى به من دهيد بگيرم و به آن جا برم و الا دست تهى آن جا روم(٢٣).« روشن است كه سائل به زبان قال، چنين سخنانى نگفته است، سخنانى كه امام(ع) از او نقل كرده، بيان زبان حال اوست.
يكى از تفسيرها پس از گردآورى و نقل پاره‌اى از روايات كه دلالت دارد، همه موجودات تسبيح خدا مى‌گويند مى‌نويسد:
»مجموعه اين روايات كه بعضى از آن‌ها معانى دقيق و باريكى دارد نشان مى‌دهد كه اين حكم عمومى تسبيح موجودات، همه چيز را بدون استثناء در بر مى‌گيرد و همه اين‌ها با آن چه در تفسير دوم (تسبيح به معنى زبان حال) گفتيم كاملا سازگار است.(٢٤)«
٣. تقرير امامان معصوم(ع): امامان معصوم(ع) باز گويى رويداد عاشورا را به زبان حال، تقرير و امضاء كرده‌اند. شاعران در روزگار حضور به زبان حال شعر گفته و برخى ديگر به نثر به زبان حال درباره امام حسين(ع) سخن گفته‌اند و آنان هيچ اعتراضى نكرده‌اند و اين خود دليل ديگرى است بر اين كه بازگويى رويداد عاشورا به زبان حال رواست.
ابن طاووس در كتاب لهوف چنين گزارش كرده است:
»وقتى كه امام زين العابدين(ع) با اهل و عيال خود وارد مدينه شد، نگاهى به خانه‌هاى فاميل و مردان خانواده‌اش انداخت، ديد آن خانه‌ها به زبان حال نوحه‌گرى كرده و اشك مى‌ريزند، چرا كه مردان خود را از دست داده‌اند و برآنان همانند مادر فرزند مرده گريه مى‌كردند...(٢٥)«.
سپس ايشان نوحه‌گرى آنان را به زبان حال به شرح آورده كه ما به چند فراز از آن اشاره مى‌كنيم:
»اى مردم! مرا در اين نوحه سرايى و ناله معذورم بداريد و مرا در اين مصيبت‌هاى بزرگ همدستى كنيد، كه آن مردمى‌كه من در فراق آنان گريه مى‌كنم و به مكارم اخلاقشان دل داده‌ام، انيس شبانه و روز من بودند و نور شبها و سحرهاى تار من بودند و مايه شرافت و مباهات من بودند و باعث قدرت و نيروى من بودند و جانشين خورشيدها و ماه‌هاى من بودند. چه شب‌هايى كه با بزرگواريشان وحشت را از من دور كردند و با نعمت‌هايشان پايه‌هاى احترام مرا محكم و استوار كردند و مناجات‌هاى سحرى به گوش من رساندند... اگر به گوش دل بشنويد كه نمازها چگونه با زبان حال بر آنان نوحه سرايى مى‌كنند و چشم مكان‌هاى خلوت در انتظار آنان است و مجموعه مكارم اخلاقى‌مشتاقشان است و اجتماعات بزرگوارى به وجود آنان شادمان و محراب مسجدها بر آنان گريان‌اند و نيازمندى‌هاى پر سود آنان را صدا مى‌زنند (اين همه بانك و فرياد و ناله) مسلما شما رإ؛ف‌ف اندوهگين ساخته و فهيديد كه در اين مصيبت همگانى تقصير كرده‌ايد...(٢٦)«.
افزون بر اين، بسيارى از شاعران كه درباره رويداد عاشورا در خدمت امامان معصوم(ع) مدح و مرثيه مى‌خوانده‌اند و آن بزرگواران نيز اشعار آن‌ها را تقدير مى‌كرده‌اند. بى شك، بخشى از آن‌ها مستند به نقل بوده، اما بخشى‌از آنها زبان حال بوده است.
٤. سيره عالمان دين: عالمان دينى نيز همواره در شعر و نثر از زبان حال بهره گرفته و يا بدان استناد كرده‌اند. علامه ملااحمد نراقى از عالمانى است، كه هر دو كار را انجام داده است. هم به زبان حال شعر گفته است(٢٧) و هم به زبان حال‌هايى كه به شعر گفته شده استناد كرده است.(٢٨)
محدث نورى سيره عالمان را در اين باره چنين گزارش كرده است:
»از عمل و سيره شايعه و بعضى قراين ديگر ظاهر مى‌شود كه در اشعار و نثرى كه شبيه به آن است فى الجمله مسامحه در باب كذب شده و بر صورت ظاهر آن حكم كذب جارى نكرده‌اند(٢٩)«.
مرحوم نورى، آن »سيره شايعه« را بر مبالغات شعرى و زبان حال تطبيق مى‌كند و سپس در خصوص زبان حال مى‌نويسد:
»پيوسته علماء اخيار در نظم و نثر به اين قسم »زبان حال« سخن گفته، بلكه به آن سخنان، خود را رونق داده و دعاوى خود را به منصه قبول رسانده...(٣٠)«.
با توجه به همين سيره است كه اشعار بسيارى از شاعران گذشته، چون كميت، حميرى، دعبل و... و شاعرانى، چون محتشم، عمان سامانى، نيّر تبريزى، اقبال لاهورى و بسيارى از ديگر شاعران معاصر مورد تاييد عالمان دين قرار گرفته است.

پى نوشت‌ها:
١. چرا كه زبان حال، شيوه‌اى از بيان است. و هنر نيز جز اين مفهمومى ندارد. ر.ك: هنر از ديدگاه سيد على خامنه‌اى، نشر فرهنگ اسلامى.
٢. ابن طاووس، اللهوف على قتلى الطفوف، يا آهى سوزان بر مزار شهيدان، ترجمه سيد احمد فهرى زنجانى، ص ٢٠٣ - ٢٠٧، انتشارات جهان، تهران.
٣. رسائل و مسائل، ج ١،ص ٢٤٥، به كوشش رضا استادى، كنگره بزرگداشت ملاّ مهدى و ملا احمد نراقى.
٤. سوره اسراء، آيه ٤٤؛ تفسير نمونه، ج ١٢، ص ١٣٥.
٥. لؤلؤ و مرجان، ص ١٢٠.
٦. مستند الشيعه، ج ١٠، ص ٢٥٦، آل البيت.
٧. اين باور پيشينه‌اى بس دراز دارد. در صدر اسلام نيز، گروهى از ساده‌انديشان مسلمان چون ديدند كه مردم نسبت به تلاوت قرآن سست شده‌اند، به جعل رواياتى در ثواب تلاوت سوره‌هاى قرآن پرداختند. سخنان اين عده در كتاب: لؤلؤ و مرجان، ص ١٠٩، آمده است.
٨. شهيد مطهرى، حماسه حسينى، ج ١، ص ٨٤، صدرا محدث نورى، لؤلؤ و مرجان، ص ١٧٤ - ١٧٥.
٩. ملااحمد نراقى، رسائل و مسائل، ج ١، ص ٢٤٥، به كوشش رضا استادى، كنگره بزرگداشت ملا مهدى و ملااحمد نراقى.
١٠. همان.
١١. رضا معصومى (گردآورنده)، اشك شفق، شاهكارهايى از اشعار مذهبى، ج ١ ص ٢٥٩، رشيدى، تهران.
١٢. همان، ج ١، ص ٣٠٥، بند چهارم از چهارده بند، صباحى بيدگلى.
١٣. ملااحمد نراقى، رسائل و مسائل، ج١ ص ٢٤٦.
١٤. محدث نورى، لؤلؤ و مرجان، ص ١٢٠.
١٥. مجموعه آثار شهيد مطهرى، ج ١٧، ص ٦١٣، صدرا، چاپ دوم، تهران ١٤٢٠ ق.
١٦. محدث قمى، نفثه المصدور فيما يتجدد به حزن يوم العاشور، مندرج در: سه مقتل گويا در حماسه عاشورا، ترجمه و اعراب گذارى، عقيقى بخشايشى، ص ٢٩٤، نشر نويد اسلام.
١٧. منتهى الامال، شيخ عباس قمى، ج١ ص ٥٧١، جاويدان.
١٨. سوره اسراء، آيه ٤٤؛ سوره نمل، آيه ١٨، سيد مرتضى در ذيل اين آيه شريفه سخنانى دارد كه قابل دقت و تأمل است. »رسائل« شريف مرتضى با اشراف سيد احمد حسينى و سيد مهدى رجايى، ج ١، ص ٣٥٥ - ٣٥٦، دارالقرآن الكريم، سال ١٤٠٥ ق.
١٩. سوره توبه، آيه ١٨.
٢٠. سيد مرتضى، رسائل، ٣٥٦/١٨.
٢١. سيد مرتضى، الأمالى، ج ٢ / ابوالفضل ٣٥٢، تحقيق محمد ابراهيم، دارالكتاب العربى، بيروت، لبنان، ١٣٧٨ق ١٩٦٧.
٢٢. ر.ك: الميزان، ج ١٣، ص ١٢٢ - ١٢١؛ تفسير نمونه، ج ١٢ ص ١٣٩.
٢٣. محدث نورى، مستدرك الوسائل، ج ٧، ص ٢٠٣، ح ٨٠٣٥، موسسه آل البيت(ع) لاحياء التراث، به نقل: شيخ ابوالفتوح رازى، ج ١، ص ٢٦٧؛ موسوعة كلمات الامام الحسين، معهد تحقيقات باقر العلوم، ص ٧٦٢؛ لؤلؤ و مرجان ص ١٢٢.
٢٤. تفسير نمونه، جمعى از نويسندگان، ج ١٢، ص ١٣٩، دارالكتب الاسلاميه.
٢٥. اللهوف على قتلى الطفوف، ص ٢٣٠.
٢٦. همان، ص ٢٣٠ - ٢٣٣.
٢٧. نراقى، مثنوى طاقديس، ص ٤١٥، اميركبير، تهران.
٢٨. رسائل و مسائل، ج١، ص ٢٤٥ - ٢٤٦.
٢٩. لؤلؤ و مرجان، ص ١١٩.
٣٠. همان، ص ١٢١.